هنر تنها مسکنی است که عارضه ای ندارد.
برای اولین بار دکتر اریک برن مفهوم "تحلیل رفتار متقابل" را به عنوان یک
سیستم روانپزشکی به کار برد. بر اساس این نظریه شخصیت هر فرد
شامل سه جزء اصلی است : کودک - والد -بالغ . روش تحلیل رفتار متقابل
راهی سازنده و موثر برای درمان اختلالات شخصیتی و عاطفی محسوب
می شود . این شیوه یکی از جالب ترین و شیرین ترین روش های درمانی
در حیطه ی روانکاوی است.
مغز انسان یک لحظه از فکر کردن باز نمی ایستد و در بسیاری از اوقات
کشمکش دائم بین حالات والد کودک و بالغ وجود دارد بخصوص در مواقع
تصمیم گیری و انتخاب و شاید لحظه ای در زندگی نباشد که انسان
اقدام به تصمیم گیری نکند یا دست به انتخاب نزند .
کودک: مفهوم احساس شده ی زندگی ـ خلاقیت کنجکاوی شوق جستجو
میل به لمس کردن و تجربه کردن همگی در کودک نهفته است .
والد: مفهوم آموخته شده ی زندگی ـ شامل تمام مواردی است که فرد از
پدر و مادر یا هر کس که از او مراقبت می کند در لحظه ی تولد تا پایان
پنج سالگی در یافت می کند .
بالغ: مفهوم فکر شده ی زندگی - بنا به گفته ی تامس آ. هریس از حدود
ده ماهگی این پدیده ی شگفت انگیز در کودک ناتوان شکل می گیرد تا او
را یاری دهد .
"در وجود تمام انسانها کودکی است که هیچ وقت بزرگ نمی شود .
هیچ وقت تغییر نمی کند و هرگز از بین نمی رود . کودکی که ملتمسانه
نیاز مند محبت است. کودکی که صمیمانه دوست دارد مهم باشد و
عاشقانه دوست دارد محترم باشد . اما حیف و صد حیف که دردمندانه پا به
این دنیا می گذارد و با گلایه از دنیا می رود . بسیار کم هستند کودکانی
که مشتاق و راضی چشم از جهان فرو می بندند . این کودک ضعیف
نمی داند که به چه خراب آبادی پا می گذارد و چه وظایف سنگینی دارد .
خداوند می فرماید" انسان را ضعیف آفریدیم " ( کودک)
و از صرف دیگر همین انسان ضعیف اشرف مخلوقات می شود . (بالغ) "
مهم ترین کار انسان مهار کردن بالغ و تعادل بر قرار کردن بین کودک و والد
است .
کودک درون هنرمندان
بنا بر نظریات فروید جامعه به افراد اجازه نمی دهد که سائق جنسی خود
را به طور مستقیم اغنا کنند بنابر این نیاز اثبات جنسیت به ضمیر ناخود آگاه
سپرده می شود و زمانی که افراد به بلوغ جسمی و فکری رسیدند و
توانایی های را کسب کردند این نیاز به وسیله ی هنرمند شدن
مصلح اجتماعی شدن و... تا حدودی برطرف می شود . به هر حال گذشته
از نیاز های جنسی که از عمده ترین دغدغه های کودک درون است
همین تمایل به مهم بودن و ارزشمند بودن در کودک درون می تواند او را به
سمت هنرمند شدن هدایت کند .
هنرمندان بهتر و راحت تر با کودک درون خود ارتباط برقرار می کنند تا غیر
هنرمندان البته همه ی افراد در ارتباط با کودک هستند اما هنرمندان کودک
را پرورش می دهند و زمان بیشتری را با این حالت می گذرانند ( بستگی
به نوع هنر هم دارد ) اجازه ی بروز به آن می دهند برخلاف بعضی از
افراد که از آن فرار میکنند . هنرمندان مدام در حال تغذیه ی کودک هستند
آنها این کار را بر اساس سرشتشان انجام می دهند حتی به یکتکه سنگ
با احساس نگاه می کنند .
ادامه دارد ....
وقتی هستی دنیا آ سمونیه
زندگی با همه سختیش پر مهربونیه
وقتی هستی انگاری گیج و گمم
یه پرنده ی فراری تو دلم زندونیه
وفتی هستی حس من بارونیه
میون شهر ترانه روز و شب مهمونیه
کاش می شد موندنی باشی تا بازم شکفته شم
پر حس زنده بودن بانی معجزه شم
می دونم برق نگاهم توی قلبت شعله ور نیست
اگه می موندی می دیدی آشنایی بی ثمر نیست
وقتی هستی چشم من می بینه هر چی حتی انتظار
مثل گل و عطر و غزل شیرینه
ولی شک ندارم این دلخوشی صحنه سازیه
باورم شده که دلدادگی ها یه بازیه
یه روزی میری و این "ما" نشدن چه نحسه
مطمئن باش کوچه باغ یاد من بن بسته
تو میری و من بی تو شعر بی آوازم
میری و من می رسم به نقطه ی آغازم
وقتی هستی گر چه با وسوسه هم پروازم
از حضورت بی سرانجام ترین خاطره رو می سازم
به همین سبب است که یک کودک سه ساله هندسه و جبر را نمی فهمد
قانون اینشتن را نمی فهمد اما زیبایی یک تصویر چشم گیر یک نقاشی
خوش آب و رنگ و یک موسیقی جان فزا را خوب می فهمد. حتی یک نوزاد
هم نسبت به موسیقی واکنش نشان می دهد. یقینا خیام در زمانی که
شعر می سرود بیشتر احساس زنده بودن می کرد تا زمانی که به ریاضیات
می پرداخت. این کشش اسرار آمیز به هنر ریشه در چه دارد؟
اریک نیوتن- منتقد هنری می گوید: "زیبایی مشروط به وجود تمایل است
و تمایل زاده ی انس و عادت."
تا روح انسان با زیبایی انس و عادتی نداشته باشد به آن تمایلی هم ندارد.
انس و عادتی که انسان با معبود ازلی دارد. با کمی تامل روشن می شود
که میل به زیبایی جدا از روح نیست بلکه جزئی از روح است. یک وحدت
کلی تجزیه ناپذیر بین روح انسان و زیبایی پرستی وجود دارد.
ابن سینای حکیم می گوید : عشق حق تعالی بود که هستی را به وجود
آورد. عشق حق تعالی به آفریدن - خلق کردن - پرداختن - ساختن - تنظیم
کردن -تنویر کردن و اثر گذاشتن. آنچه عشق می آفریند زیباست.
اینجاست که پیوستگی عشق و هنر را درک می کنیم. هنرمند کسی است
که میل به آفریدن زیبایی دارد. علاقه به خلق زیبایی در هر هنرمندی ریشه
در عشقی دارد که خداوند به آفریدن هستی داشت.
به کائنات بنگرید: رنگها- طرح ها - خطوط منظم هندسی- صدای آبشاران
پرندگان- وزش ملایم نسیم و....چه عشق سرشاری
انسان تا از عشق ازلی وام نگیرد نمی تواند هنرمندی به تمام معنا شود.
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد حسن و عشق پیوندی ازلی با هم دارند.این دو مظهر الهی چنان در هم
تنیده اند که گویی وحدت ذاتی دارند. حسن عشق را آفرید و عشق عین
حسن است.
زمانی که انسان به این خاکدان غم تبعید شد از آنجا که دل کوچکش از
دوری عشق(حق تعالی)دردمندانه می گداخت هیچ دستاویزی نوازشگرتر
از هنر نبود تا این روح نا آرام را صمیمانه در آغوش گیرد و او را التیام بخشد.
هنر زیبا بود و انسان که با دیدن هر زیبایی داغ عشق ازلی در دلش تازه
می شد حریصانه به هنر چنگ انداخت.
بعضی می گویند انسانهای بدوی غار نشین دل مشغولی جزتامین معاش
و رفع حوائج اولیه نداشتند ولی این گونه نبوده است عده ای از همین
غار نشینان بی زبان که چیزی از تمدن و تشخص و تفخر و تجدد
نمی دانستند چنان با هنر مانوس بودند که در باور نمی آید. آنها حرف
دلشان را با دستهای هنرمندشان روی دیواره های غار ها حک می کردند
آری هنر "حرف دل" تمام انسانهاست . عده ای حرف دلشان را می زنند
و نامشان را می گذارند:" هنرمند" عده ای فرصت ندارند حرف دلشان را
بزنند آنقدر وراجی می کنند که وقتی برای گفتن حرف اصلی باقی
نمی ماند. بگذریم...
به هر حال هنر از همان آغاز بشریت وسعت پیدا کرد و شامل انواع و اقسام
شد.
موسیقی گرم ترین و درد آشناترین هنر زمان است:
بشنو از نی چون حکایت می کند از جدایی ها شکایت می کند
صدای دلنشین نی انسان را به اوج می رساند .چه زیبا غریب نوازی
می کندهر کس که گوشی شنوا دارد با نوای نجیبانه ی نی طراوت روح را
حس می کند چه آن چوپان ساده دل روستایی و چه آن متمدن نمای
سردرگم شهری. نمی دانم تاریخ موسیقی دقیقا از چه زمانی آغاز شده
البته سیر علمی این مقوله اهمیتی ندارد مهم زمان کشف موسیقی به
عنوان مرهمی دلنواز به وسیله ی انسانهای باستان است که نا معلوم مانده
است و می ماند.
همان طور که قبلا اشاره شدهنر سطوح مختلفی دارد و هنرمندان هم
درجات متفاوتی دارند. تعدادی از هنرمندان هستند که ژرفای دریای هنر
را می شکافند و هر چه بیشتر در این بی انتهای آبی فرو می روند زنده تر
می شوند. عده ای دیگر از هنرمندان هم دانش هنری وسیعی دارنداما به
قول یکی از بزرگان دریایی هستند به عمق یک بند انگشت.
در هر حال هنرمند بودن با هنرمند شدن متفاوت است همان طور که به
گفته ی دکتر شریعتی انسان بودن با انسان شدن یکی نیست.
چه شباهت قریبی میان هنرمند شدن و انسان شدن است از این دو مفهوم
می توان چند قضیه ی منطقی صادق ساخت: هر هنرمندی انسان است.
هر انسانی هنرمند است.(منظور هنرمند حقیقی و انسان حقیقی است)
هنرمند شدن انسان شدن است. انسان شدن هنرمند شدن است.
هنر می تواند سر نخ انسانیت را به فرد بدهد. و او را به سوی مطلوب
یعنی عشق هدایت کند. هنر به احساس متکی است و علم به عقل.
زمانی که عقل در کوره راه جهالت در می ماند و را ه به جایی نمی برد
و زمانی که علم آهسته و بی اعتبار پیش می رود این هنر است که به
احساس آدمی می آمیزد و روشنایی راه می شود.
پایان قسمت اول
تکرار نشو قصه ی بیهوده ی پرواز
اصرار نشو خواهش تلخ گریه پرداز
فریاد نشو زمزمه ی مبهم اعجاز
ای وسوسه ساز ه ساز و آواز
بی تاب نشو طنین جامانده ی کهنه
زیبایی تو حباب دلفریب بهته
ایمان نشو ای دروغ آشکار سربسته
گمنام شو ادراک من از پایه شکسته
تردید نشو یقین محکوم به باور
تصویر نشو برای من نگاه آخر
احساس نشو سنگ بزرگ نزدن ها
ابراز نشو حدیث گفته نشدن ها
اغراق نشو رسالت خیالبافی
ای دور و گم و همیشه باقی
روشن نشو ای برق سیاهی
تو بدون من محوی تباهی
انکار نشو بانی هر چه بی وفایی
نایاب شو یا نگو کجایی
جاری نشو بر غرور من گناهکاری
ای نقش فریب روشن امیدواری
می افتاد. قالب قبلی را عوض کردم چون یک انتخاب کاملا ناشیانه بود اما
سعی می کنم این قالب ا فعلاثابت نگه دارم . در ضمن از تمام دوستانی
که در پست قبلی به خاطر ترکیب نامناسب رنگ قلم و رنگ زمینه مطالب
رو به سختی خواندند واقعا عذر خواهی می کنم.
بابک بیات هم درگذشت اما آ ثار زیبایش همیشه در بین مردم ماندگار است
روحش شاد و یادش گرامی
چقدر ساده و بی دردسر می توان .....
انسان چه بخواهد و چه نخواهد زندگی سه بار را بر او
تحمیل می کند البته تعدد و تکرار این تحمیل تا حدود
زیادی به خود فرد بستگی دارد. اگر انسان یکی از این
سه بار را تحمل کند عرصه بر او تنگ می شود و
سنگینی بار بر او بسیار گران می آید. این سه بار
محتوایی ندارند جز عذاب. نامشان هم عذاب آور است.
اولی ـ حقارت: بر خلاف نام حقیرانه اش بی حد طاقت فرسا ست
دومی- ندامت: جوان را به پیری زودرس می رساند و
پیر را به بستر مرگ
سومی- تهمت: فرد را به جنون می کشاند و حرارتش
عظمت روح را ذوب می کند.
چه کسی می تواند ادعا کند که یک بار هم این سه بار
را بر دوش خود حس نکرده است؟ و وای بر روزگار کسی
که هر سه بار را با هم بر دوش کشد! یا از فرط عذاب
طغیان گر و عاصی می شود و خدا را هم بنده نیست
و یا چنا ن در خود فرو می رود و زیست نباتی را پیش
می گیرد که گویی انسان نیست.
حقارت و ندامت را خود فرد ایجاد می کند این انسان
است که با ندانم کاری عامل آزار خود را فراهم می کند
اما تهمت چه؟ در تهمت جرم انسان بی گناهی محض
است. و چه سخت است تحمل باری که خودت فراهمش
نکردی و دیگران آن را یکباره بر دوشت گذاشته اند.
تهمت چنان سنگدلانه است که اشک را خون می کند
و خون را زهر . زهر نفرت
تهمت جانسوز است و خانمان سوز این نعره ی فریب
این دروغ بدبو گوش فلک را کر می کند و چشم ملکوتیان
را تر.
برای زهرا امیر ابراهیمی عزیز که بار تهمت را دردمندانه
بر دوش کشید آرزوی صبر و سلامتی دارم.
تقدیر عشق های پریشان بی مدار در اولین سلام به پایان رسیدن است
" یغما گلرویی"
بابک بیات یکی از آهنگسازان مطرح کشورمان که آهنگ های دلنشینی چون موسیقی فیلم
مرگ یزد گرد- شاید وقتی دیگر- مسافران- سریال ولایت عشق و موسیقی متن فیلم
دستهای آلوده را از او شنیده ایم در حال حاضر در بیمارستان بستری است و احتیاج
به پیوند کبد دارد.
به امید بهبودی اش
کاش می شد ماندنی بود
زمان
ما ندنی بود
زمان
ماندنی بود
زمان
ماندنی بود
زمان نمی گذارد......
هنرمندان حقیقی
برای توصیف هنرمندان حقیقی ابتدا لازم است تفاوت بین حقیقت و
واقعیت ذکر شود: واقعیت یعنی آنچه که موجود است وبه طور
اخص " آنچه هست" اما حقیقت یعنی" آنچه باید باشد".
با این توضیح می توان هنرمندان حقیقی را این گونه توصیف کرد:
افرادی که در طول زمان فی الواقع تکرار ناشدنی اند. افرادی که تا
ابد الدهر در آسمان هنر چون ستاره می درخشند(آسمان هنر
بسیار وسیع است و محدود به هنر هفتگانه نیست.هر انسانی
که زیبا زندگی کند هنرمند است.)
هنرمندان حقیقی ژن بخصوصی ندارندو تنها تفاوت آنها با دیگر
هنرمندان این است که هنر را به خوبی شناخته اند و آن را در
خود حل کرده اند. و اگر بگوییم که
زندگی عادی و مادی شان جزئی از هنرشان بوده و است
مبالغه نکرده ایم. هنر آیینه ی تمام نمای وجود هنرمندان
حقیقی است
علت اینکه چرا هنرمندان حقیقی به این درجه از مقام و منزلت
می رسند بحثی مفصل دارد که در این مجال نمی گنجد.
اما به طور خلاصه می توان گفت که آنها در طی کنکاش در
وجودشان برای آفرینش به خود شناسی رسیده اند. هر چه
خود شناسی بیشتر باشد هنر به حق نزدیکتر است. بر این اساس
هنرمندان حقیقی هم به چندین دسته تقسیم می شوند.
اصل و بنیاد هنر مقدس است و با تعالی رابطه ای تنگاتنگ دارد
به نوعی می توان گفت: هنر و تعالی در هم ادغام شده اند و
نفکیک ناپذیرند.هنر در هر شکلی که نمایان شود اگر متعالی
پویا و زنده باشد به حقیقت نزدیکتر است.هنر با زیبایی همریشه
است و اگر هر دو در انسانی زنده باشند بدین معنی ست که از
چشمه ی حقیقت سیراب می شوند.
اشعار حافظ و مولانا و سعدی بعد از ۷۰۰ سال هنوز تازه و خواندنی
است کم نبودند شاعرانی که هم عصر آنها هستند اما نامی از آنها
برده نمی شود منظور این نیست که کار آنها ارزشمند نبوده بلکه
این افراد به این خاطر گمنام مانده اند که هنرشان تنها مربوط به
عصر خودشان بوده به عبارت دیگر هنرمندان گمنام تاریخ غالبا جزء
هنرمندان واقعی هستند(البته نه تمام هنرمندان گمنام)و خاصیت
هنر واقعی این است که محصور زمان و مکان باشد.
اما حافظ و مولانا و امثالهم هنرمندان حقیقی هستند. اشعار آنها
چون از عمق وجودشان جوشیده سراسر زندگی و طراوت است.
کم نیستند بزرگانی که از هنرشان زندگی می تراود:فردوسی حکیم
پروین ـ گوته ـ داستایوفسکی ـ بالزاک ـ تولستوی ـ عطار و بسیاری
دیگرکه هنر ناب در آثارشان متجلی ست. چرا که" هر چه از دل برآید
لاجرم بر دل نشیند."
در حال حاضر پرویز پرستویی اسطوره ی مسلم
سینمای ایران است چرا که معتقد است بازیگری
را نباید بازی کرد باید زندگی کرد.و بدون شک رمز
ماندگاری در عرصه ی هنر هم همین است که
پرستویی بدان دست یافته است.
رمز ماندگاری هنرمند بزرگی چون فروغ فرخزاد در
این است که می گفت:" وقتی شعر می گوییم
احساس می کنم چیزی از وجودم کاسته میشود."
فروغی که مجال درخشش بیش از این را نیافت
اما نامش تا ابد پر فروغ می ماند.
رمز ماندگاری هنرمند بی رقیبی چون شاملو در این
است" شعر سراسر زندگی ست."
تمام افراد خاصی که از آنها نام برده شد من باب
مثال و برای اجتناب از اطناب بود . هنرمندان
حقیقی هم بسیارند کافی ست چشمانمان را
باز کنیم و آنها را بیابیم.
یا حق
ابزاری میکنند و به بیان ساده تر هنر برای آنها یعنی شغل و پیشه. پیشه ای که فاقد
جوهره ی اصلی هنر است. البته در بین این دسته از هنرمندان نوآوری و زیبایی آفرینی بسیار
است اما غالبا در سطح نازلی است وبه اوج نمی رسد.به طور عمده قریحه ی هنرمندان واقعی
بیشتر کوششی است تا جوششی.
هنرمند نماها
هنر این گروه تقلید صرف است. شاید بتوان گفت بزرگترین هنرشان همین تقلید است . بیشتر
ترجیح می دهند از هنرمندان حقیقی تقلید کنند تا هنرمندان واقعی. به قصد نام اوری وارد
عرصه ی هنر می شوند. اما با وزش تند باد انتقادات از جانب مخالفان زودتر از آنکه فکرش
را بتوان کرد از صحنه محو می شوند.متاسفانه آنها هم به عنوا ن وسیله از هنر استفاده میکنند
و برای تحقق اهداف جاه طلبانه شان آن را به کار میگیرند. بیشتر مسحور جاذبه های هنر
هستند تا خود هنر .
قصد داشتم تمام مطالب را یکجا وارد کنم و این کار را هم کردم اما مثل اینکه بلاگفا برای ثبت
مطلب یاری نمیکند.
تا بعد.....
ساکنان وادی هنر را می توان به سه دسته تقسیم کرد:
۱-هنرمندان واقعی ۲-هنرمندنماها ۳-هنرمندان حقیقی
دسته ی اول یعنی هنرمندان واقعی تعداد بسیار زیادی از افراد را تشکیل می دهند.این دسته شامل:بازیگران-خواننده ها-رقاصان-دلقکان سیرک-شعبده بازها-مقلدان صدا-موزیسین ها-طراحان- ایفاگران اپرا و پانتومیم و مستربین ایرانی و خارجی است همچنین افرادی که هوش اجتماعی خارق العاده ای دارند و زنانی که وظایف خانه داریشان را تمام و کمال انجام می دهند وبسیاری دیگر که در زمینه ی یکی از انواع هنر فعالیت دارند جزء این دسته محسوب می شوند.این افراد با انجام کاری خاص و برجسته که مرتبط با احساس و ظرافت و توازن است به عنوان هنرمند پذیرفته شده اند.هنر برای این عده از افراد یک سرگرمی دلچسب و شیرین است که با نسیم معطرش روح آنها را می نوازد.اما بیشتر اوقات یک عمل مکانیکی صرف است چرا که تبدیل به یک حرفه شده است .حرفه ای که مصلحت های مادی و عقلی تعیین کننده ی کیفیت آن است.هرهنری اگر منبع کسب درآمد وعامل تامین معاش شود نمی تواند زلال و خالص و بی ریا باشد.البته منظور این نیست که اگر فردی در مقابل انجام کاری هنری مزد دریافت کندبه اعتبار هنر بی اعتنائی کرده بلکه منظور این است که پول نباید هدف باشد لیکن متاسفانه امروز همین پول در عرصه ی هنر تبدیل به مهمترین هدف شده است. خلاصه ی کلام اینکه معنای هنر در بین بیشتر اعضای این گروه از هنرمندان همچون معنای عشق هرز وآلوده شده است.
در پست بعدی به معرفی دو دسته ی دیگر از هنرمندان می پر دازم.
یا حق
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by niloofariha.blogfa.com
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by niloofariha.blogfa.com